تبلیغات
دانشجویان فیزیوتراپی شهید بهشتی - حکایت خدا و گنجشک
 
دانشجویان فیزیوتراپی شهید بهشتی
1389
درباره وبلاگ


غنچه از خواب پرید و گلی تازه به دنیا آمد. خار خندید و به گل گفت سلام و جوابی نشنید. خار رنجید ولی هیچ نگفت. ساعتی چند گذشت. گل چه زیبا شده بود. دست بی رحمی آمد نزدیک. گل سراسیمه ز وحشت افسرد. لیک آن خار در آن دست خلید و گل از مرگ رهید. صبح فردا که رسید خار با شبنمی از خواب پرید گل صمیمانه به او گفت سلام

مدیر وبلاگ : فرشته یوسفی
شنبه 8 بهمن 1390 :: نویسنده : دکتر مهرنوش دانایی فر
 

روزها گذشت و گنجشک با خدا هیچ نگفت.
فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت: " می آید، من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی ام که دردهایش را در خود نگه می دارد و سر انجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست.




" فرشتگان چشم به لب هایش دوختند، گنجشک هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود:

" با من بگو از آنچه سنگینی سینه توست.
" گنجشک گفت:
" لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگی هایم بود و سرپناه بی کسی ام. تو همان را هم از من گرفتی. این توفان بی موقع چه بود؟ چه می خواستی از لانه محقرم کجای دنیا را گرفته بود و سنگینی بغضی راه بر کلامش بست.
سکوتی در عرش طنین انداز شد. فرشتگان همه سر به زیر انداختند. خدا گفت:
" ماری در راه لانه ات بود. خواب بودی. باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند. آنگاه تو از کمین مار پر گشودی. " گنجشک خیره در خدایی خدا مانده بود.
خدا گفت: " و چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنی ام بر خاستی. " اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود. ناگاه چیزی در درونش فرو ریخت. های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد.
 






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 18 شهریور 1396 07:49 ب.ظ
We're a group of volunteers and opening a new scheme in our community.

Your website offered us with valuable info to work on. You've
done a formidable job and our entire community will be thankful
to you.
شنبه 14 مرداد 1396 09:34 ب.ظ
Does your site have a contact page? I'm having
a tough time locating it but, I'd like to send you an e-mail.

I've got some creative ideas for your blog you might be interested in hearing.
Either way, great site and I look forward to seeing it expand over time.
سه شنبه 10 مرداد 1396 07:01 ق.ظ
These are in fact great ideas in regarding blogging. You have touched some nice factors here.

Any way keep up wrinting.
جمعه 25 فروردین 1396 02:57 ب.ظ
I blog often and I truly thank you for your information. Your article has really
peaked my interest. I am going to take a note of your website and keep checking for
new details about once a week. I opted in for your RSS feed too.
دوشنبه 21 فروردین 1396 06:52 ب.ظ
Hi, I do think this is an excellent website.
I stumbledupon it ;) I'm going to come back yet again since
i have book-marked it. Money and freedom is the best way to change, may you be
rich and continue to guide others.
چهارشنبه 12 بهمن 1390 11:31 ق.ظ
خیلی زیبا بود.....
سه شنبه 11 بهمن 1390 05:03 ب.ظ
بنفشه جونم عالی بود
سه شنبه 11 بهمن 1390 10:47 ق.ظ
وقتی خدا دستانش را از پشت سرم روی چشمانم گذاشت، آنقدر محو تماشای دنیا از لابه لای انگشتانش بودم که فراموش کردم منتظر است تا اسمش را صدا بزنم...
یکشنبه 9 بهمن 1390 10:29 ب.ظ
آره انشا الله از این بلاتکلیفی بیایم بیرون و مارا کاردانی نکنن حداقل با این تدابیرشون
ولی من گفتم اول ترم نه ترم اول
فعلا
یکشنبه 9 بهمن 1390 06:36 ب.ظ
فوق العاده قشنگ
یکشنبه 9 بهمن 1390 05:07 ب.ظ
متن خیلی قشنگی بود. ممنون عزیزم
دکتر مهرنوش دانایی فرخواهش میکنم عزیز دلم
شنبه 8 بهمن 1390 11:04 ب.ظ
مهرنوش عزیزم خیلی قشنگ بود
پر از امید و تاثیرگذار
مرسی زیاد گلم
عاشقتم
دکتر مهرنوش دانایی فرخواهش میکنم عزیزم
منم همینطووووور زیاد
شنبه 8 بهمن 1390 10:28 ب.ظ
فوق العادست..دقیقا درسته.
مرسی.مرسی
دکتر مهرنوش دانایی فرخواهش میکنم
شنبه 8 بهمن 1390 07:37 ب.ظ
سلام
من این متنو قبلا هم خونده بودم و هر دو بار منو به فکر فرو برد
وقتی به این فکر میکنم که شاید همش حکمت باشه خدارا به خاطر همه اون چیزایی که بهم نداده و داده شکر میکنم
حتی اوایل ترم یکی از اون دلایلی که یه چیزی واقعا دلم میخواست قبلا بهم بده را بهم نداد را بهم فهموند
خدارا شکر که همیشه دلیلی برای تشکر از خدا دارم و الان هم میگم
"خدایا شکرت"

خانم مهرنوش دستتون واقعا درد نکنه
عالی بود
کلی امید بهم داد....
فعلا
دکتر مهرنوش دانایی فرسلام
اون ناراحتی رو هممون اول ترم داشتیم ولی
امیدوارم این دی پی تی ما رو به یه جایی برسونه
لااقل به ضررمون نشه
خواهش میکنم.
شنبه 8 بهمن 1390 06:51 ب.ظ
خیلی خیلی قشنگ بود فوق العاده بود
یه جورایی بهم روحیه داد پر از انرژی بود
مرسی
دکتر مهرنوش دانایی فرخواهش میکنم عزیزم...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :